تبليغاتX
blueheart
امشب به قصه ی دل من گوش میکنی........فردا مرا چو قصه فراموش میکنی
سلام سلام سلام...

به علت کمبود شدییییییییییید وقت این اپو کوتاه ولی پر بار میگذاریم!!!

ازون دوسته (دشمنه) همیشه حاضرمونم هیچ خبری نیست چون وقتی برایه کل کل کردن نداریم...

-تو بیخود کردی!!!

کار داری میتونی بری من بی کارم میمونم...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

ـتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

بابا تورو جونه مامیت روزه تولدم بی خیال شو...

ـمگه تولدته؟!!

-اصلا واسه همسن پست گذاشتم ذیگه...تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

-من هم به نوبه ی خودم این روزه بزرگ رو به تمامه جامعه ی بشری

.

.

.

تسلیت میگم...تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

-تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

-مرگ

-okتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خلاصه که خواستیم بگیم اقا امروز (2 اسفند) تولدمونه...

هرکی تبریکی,کادویی,بوسی,کیسی میسی داره بسم الاه...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

-کادو؟!! باید به تو اسید بدن و به همه ی ملت حلوا...

اخه تو هم ادمی؟!!

-تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

اخ که مشهد چه برفی داره میاد شبه تولدم.خیلی خیلی خوشحالم...تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

همین دیگه.ما باید بریم مقدماته جشنو تدارک ببینیم چون با بر و بکس دانشگاه یه تولد گرفتیم در سطحه تیم ملی...تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

با اجازه...

بابای...تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 2:46  توسط ارش | 

سلام سلام سلام....

من اومدددددددددددددددددم...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

-مرگ مرگ مرگ

تو بیخود کردی اومدی. تو غلط کردی اومدی تو...  (شرح "..." در پسته قبلی)تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

اخ که یک ماه نبودی از شرت راحت بودیم.نمیدونی چه نفسی کشیدم!!!

-مرسی ازین استقباله گرم و پرشورت...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

بالاخره انتخاب واحدامم تموم شد و ترم دومم در شرف شروع شدنه...

یه استراحت حسابی...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

ومن بالاخره یه فرصت عالی برایه  نوشتن پیدا کردم...

-ای خدا ذلیلت کنه.ای کاش همیشه سرت گرم باشه تا ما از هیچ وقت صدایه منحوستو نشنویم...

-!!!مگه صدامو میشنوی؟!!!

-نه...

-!!!

-مرگ...

-okتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

این یک ماهه همش مشغوله درس خوندن و امتحان دادن و دوباره انتخاب واحد بودم...تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

دلم واسه نوشتن خیلی تنگ شده بود ولی واقعا وقتشو نداشتم...

-چقدرم که درس خوندی!!!

-مگه نخوندم؟!!

-نگم فقط با 0.04 از مشروطی گریختیا...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

(برای دوستانی که در جریان نیستند میگم که در دانشگاه اگر معدل از 12 کمتر بشه مشروطی به حساب میاید که یه سری امتیازا ازتون صلب میشه.پس معدله این اقا با این همه هارت و پورتش شده 12.03)...

-اه چیزه...اخه...تو که ابرومو بردی...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

-تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

-تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

و این شد که اومدم بنویسم...

اما واسه پسته این دفعه چیزی قشنگتر از روز عشاق(valentine) که همین امروزه پیدا نکردم...

روزی که  حتی از زمان قبل کوروشه کبیر بود و از خودمون یاد گرفتنشو بعد از عوض کردن اسمش(سپندار مذگان) دوباره به خودمون دادنش...

-چه عجب یه حرف قشنگ هم زدی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

-ما اینم دیگه قربونت برم...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

-باز از تو تعریف کردم؟!!

اه اه اه اصلا تورو چه به این غلطا؟!!

-تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

اما ایا تا حالا میدونستید که:

كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.... آيا زمان آن نرسيده است كه همچون سال هاي اخير و گسترش جشن هاي سده و مهرگان در ايران نسبت به پيش تر، سپندار مذگان را هم گرامي بداريم ؟
 

 

 

حتما شما هم هياهو و هيجان را در خيابان ها دیده اید. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله ميشود.شمع شکلات ادکلن و.. همه وهمه در جعبه های رنگی قشنگ همراه با کارت هایی که بر روی آنها جملاتی هم نوشته شده و حاکی از عشق و علاقه طرفین می باشد بازار داغی دارند . همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد.

ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود آشنا نیستيم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.

چند سالی بیش نیست که روز ۱۴ فوریه در تقویم جوانان ایرانی ؛ روز ویژه ای شده است. خصوصیتی که روزهای ملی و سنتی ما در همان تقویم ها از آن بی بهره اند. سده ، مهرگان ، تیرگان و ... شاید برای خیلی ها نام های غریبه ای باشنداما از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم که عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند. كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نماد و سمبلي براي عشق مي شود!"

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است!

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است .در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند که با نام آن روز و ماه تناسب داشت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ يا اسفندارمذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندارمذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

سپندار مذگان، روز عشاق ايرانی

 

ببخشید که یه کمی سبکه نوشتاریش با سبکه من فرق میکرد ولی بعضی جاها هم لازمه که ادم جدی باشه...

-اه اه اه

با این مدل حرفه زدنت ادم یه جوریش میشه...تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

-مثلا چه جوری؟!!

-به تو ربطی نداره...

-تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

و این بود داستانه روز عشقی که از سرزمینه ما بلند شد و به اسمه کسه دیگه ای تموم...

بابای...تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 19:55  توسط ارش | 
دوستان سلام...

الان که دارم این پستو مینویسم ساعت ۴:۱۵ صبحه...

-خدا ذلیلت کنه.جونم مرگ بشی الهی.خیر از زندگیت نبینی. اخه مگه تو خواب  نداری همه رو از خوابو زندگی انداختی بچه؟!!

-غلط کردم...

-اخه باره اولت که نیست. همیشه همین اشه همشن کاسه....

تا کی باید از دسته تو بکشیم؟!!

خدایا خودت شرشو کم کن...

-اقا دیگه...

-مرگ...

-ok

حالا اصلا واسه چی این موقعه شب به سره من زده که بشینم بنویسم؟

-چون خری...

-میدونم...

راستش خیلی دلم گرفته بود گفتم همچی یوخده باهاتون اختلاط کونم...

-ای بد اصفهانی...

-

راجبه چی؟!!

راجبه اینکه به نظره شما  پول بهتره یا ثروت؟!!

-تو نمیشه اصلا بیخیاله وبلاگ نویسی بشی؟!!

-واسه چی؟!!

-احمق تو تیتره سوالتو درست نمیتونی بنویسی اون وقت واسه من نظر سنجی میکنی؟!!

ـحالا درستش چیه؟!!

-علم بهتر است یا تحصیلات؟

-

-به چی میخندی؟!!

-هیچی...

-مرگ...

-ok...

میدونم سوالم خیلی دموده و قدیمیه ها ولی باور کنید الان که دارم  از یه زاویه ی منطقی تر نگاه میکنم میبینم مگر کسبه علم غیر از واسه ی کسبه درامد دلیله دیگهیی هم میتونه داشته باشه؟!!

منکره این نیستم که اینهمه اختراعات و اکتشافاته بشر واسه رفاهه حال بوده ها...

ولی واقعا کم میشه پیدا کرد اختراعی رو (لا اقل تو این دوره و زمونه) که صرفا واسه رفاهه حاله مردم باشه و واسه مخترعش بی منفعت باشه....

- باز که تو داری ادبی حرف میزنی!!!

-خوب بابا منم ادمم دلم میخواد از حرفایه این ادم باکلاسا بزنم...

-

-به چی میخندی؟!!

-به قیافت...

اخه پاشو برو جلو اینه یه نگاه به قیافه ی خودت بکن اگه بعدش از خوندنه همین نوشته ی خودت خندت نگرفت من اسممو عوض میکنم...

.

.

.

.

(چند دقیقه بعد...)

-

-چی شد؟

-هیچی رفتم جلو اینه...

راست میگیا...

-اه اه اه...نخند زشت میشی...

-ok

بگذریم...

تازه از همه ی این حرفا گذشته همین وسایله رفاهی هم که واسه بشر ساخته میشه فقط ماله

قشره متمکن جامعست و واسه اونایی که تواناییه مالی ندارن در واقع وجوده خارجی نداره...

-قشره چیچیه جامعه؟!!

-متمکن...

-یعنی چی اونوقت؟!!

-نمیدونم.یه جا خونده بودم دیدم باکلاسه نوشتم که بگم ما هم بله...

-

-غلط کردم...

خلاصه اینکه نمیتونم درک کنم علم و فناوری بدون داشتن ثروت به دردی بخوره...

همین چند وقته پیش تو تلویزیون دیدم مریضایی رو که چون توانایی خریده دارویه گرونشونو نداشتن با چه فلاکتی زندگی میکردن...

 یکیشون میگفت اگه این دارو رو بتونیم تهیه کنیم میشیم مثله همه ی ادمایه عادی ولی...

ـادم عادی مثلا کی؟!!

-من...

-

-باز که داری میخندی!!!

-بدو جلو اینه...

-غلط کردم.همون دفه که رفتم واسه هفت پشتم بسه...

میترسم این دفه برم از ناراحتی معتاد شم.یا عاشق شم.یا سوپر مارکت بزنم...

ـ!!! اینا چه ربطی به هم داشت؟!!

-نمیدونم...

-ببین تو جلو اینه هم که نری تکلیفت روشنه...

-میدونم...

خلا صه همه ی اینارو گفتم تا نظره شما رو راجبه این بدونم که "علم بهتره یا ثروت؟"

ولی این دفه نه با نگاهی که از انشایه دبستان تا امروز با خودمون یدک میکشیدیم...

-ارش نمیشه تو کلا بی خیاله نظر و نظر سنجی و امار گیری بشی؟!!

- اخه واسه چی؟!!

-ببین تو که نظرم بدن چیزی نمیفهمی...

فقط وقته چند نفرو که ادم حسابت کردن میگیری و بیخودی معطله خودت میکنیشون...

-

-مرگ...

-ok

در اخراز همه ی شما دوستانی که منت سرم گذاشتید و هم این مطلبو خوندید و هم نظرتونو واسم گذاشتید...

ممممممممممممممممممممرسی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 5:28  توسط ارش | 

روز دلگیر, شب افسرده, زمان یلدایی

اسمان صا ف, زمین مرده و دل هرجایی

شهر ما کوه ندارد که پر از کوه کن است

عاشقی نیست که معشوقه کند لیلایی

شهر خالی شده از هستی ایمان و امید

وای اگر از پس امروز بود فردایی

شور سر زندگی از زندگیم میرود و... 

  میدهد جایه خودش را به غم تنهایی

مرگ رویای قشنگیست درین عمر کبود

مرگ ازادگیست زین قفسه دنیایی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 3:48  توسط ارش | 
دوستان بازم سلام...

اما من چگونه هک شدم؟!!

پریشب(دوشنبه) من تو یه مجلسی نشسته بودم که یهدفه گوشیم گفت:"دینگ دینگ...دینگ دینگ" (صدای اس ام اس نوکیا...)(خواستم بگم گوشیم نوکیاس...)

-ای عقده ای...

-نه باور کنید من عقده ای نیستم...

-چرا هستی...

- Ok هستم.بابا بی خیال...

خلاصه نیگاه کردم دیدم بتیناست...(بتینا هم کلاسیمه...)

ـایول بابا چه اسم باکلاسی!!!

ـماییم دیگه.همگلاسیامونم مثله خودمون باکلاسن...

-با تو نبودم...

-میدونم...

خوندم دیدم نوشته:

"ارش این کیه تو i.dت؟!!"

گفتم مگه قراره کسی تو i.dیه من باشه؟!!

گفت:

"پپپپس چی؟"(لازم به توضیحه که بتینا یه جور "پس چی" مخصوص به خودش داره که چون نمیتونم بیان کنم این جوری نوشتم..."

گفتم درست حرف بزن ببینم چی شده؟!!

اخرش گفت:

"یکی داره باهام با i.dیه تو میچته و مدام بد و بیراه میگه..."

منو میگی...(من سه تا شکلو با هم شدم...)

ازون جایی که بتینا(همون همکلاسی اسم با کلاسم)دختری نیست که زیاد ازین جور شوخیایه

شهرستانی بکنه ترس بر وجودم سیتره پیدا نمود...(خودمم نمیدونم سیتره یعنی چی!!!)

 -پس حرفه گنده تر از سطحت نزن...

-ای بابا خوب منم میخوام پیشرفت کنم دیگه...

-تو بیخود میکنی...

- Ok

-اصلا چرا اشتباه نوشتی؟!!

-مگه اشتباهه؟!!

-نمیدونم...

-اها...

 خلاصه در اولین فرصتی که نشتم پایه نت(ساعته ۳:۳۰ دقیقه ی همان شب) تلیدم به حمید و از خواب بیدارش کردم...(حمیدم یکی دیگه از همکلاسیامه...)

طفلی چقد تو دلش بهم فحش داده...( ولی دمش گرم اصلا به روم نیوورد...)

ـدیدی گفتم نفهمی؟!!

-کی گفتی؟!!

- همین که از حرفام نفهمیدی که نفهمی یعنی خیلی نفهمی...

-اها

خلاصه داستانو بهش گفتم و اونم گفت که در اسرع وقت میره که ببینه به اونم بد و بیراه گفتم یا نه... (من نها اون اقاهه/خانومه که لطف کرده و منو هکیتیده...)

داستان گذشت تا صبح خواب بودم که گوشیم گفت:

"دولی لی لی دولی لی لی دولی لی لی لووووووو..."(رینگ تنه نوکیا...)

-ای عقده ای...

-یه بار گفتی...

-ارهههههههه؟؟؟؟؟؟

-اره

گوشیو جواب دادم دیدم حمیده...(اشتباه نکنید حمیده نه حمید+ه...)

گفت:

" فدات شم دیشب تا صبح ابا و اجدادمو خجالت دادی..."("فدات شم" تکیه کلامه حمیده...)

گفتم اخه واسه چی؟!!

گفت:

"فحشی نبوده که از بی ادب تا ... بهم نداده باشی..."(به جای سه نقطه اول یه جیز بد گفت که من بدلیله اینکه ازون حرفایه بد بد بود نمیگم...)

-چه عجب شعورت رسید!!!

-ماییم دیگه.یه دفه خودمونو نشون میدیم...

-حالا همون جور یه دفه هم دهنتو ببند...

-ok

منو میگی از یه طرف از یه طرفم...( تو خود حدیثه مفصل بخوان ازین اشکال...)

-دوما تو که نمیتونی یه ضرب المثل به این سادگیرو درست بگی بیخودی خودشیرینی نکن...

اولا مگه تو قرار نبود حرفه بالاتر از سطحت نزنی...

-دوما دفعه ی اخرم بود دیگه نمیزنم...

پنجما ها ها ها  یک و دورو جابجا گفتی...

به تو چه؟!!

-ok

بعد از کلی عذرخواهی و تلاش برایه اثباته بیگناهی(همون جوری که واسه سارا تلاش کردم ولی جواب نداد...) با حمید دست به کار شدیم که پاکسازی کنیم...

- به به چشمم روشن سارا دیگه کی؟!! لابد اینم همکلاسیته؟!!

-حالا این همه حرف زدم تو فقط سارا رو دیدی؟!!

-گفتم سارا کیهههههههههههههه؟

-بابا این دوسته وبلاگیمه که باور نمیکنه من هک شدم و گیر داده که اصفهانیا همشون این طورین...

- چه طوری؟!!

-همینطوری دیگه...

-خوب راست میگه طفلک...

- اقا دیگه...

-مرگ...

-ok

حمید پسه ایدیمو عوض کرد.ولی قسمت دردناکه داستان اینجا بود که اون همچنان به من دسترسی داشت...

و من مجبور شدم i.dیه نازنینمو delete کنم...(انا له الاه و انا...)

-تسلیت میگم... 

ـممنونم...

-بیخود میکنی...

-ok

ولی داستان به اینجا ختم نشد...

یه دفعه یادم اومد که ای دله غافل...

پسه i.d و وبلاگم یکیه...

پس به سرعت وارده وبم شدم و دیدیم خوشبختانه اپی نزاشته...

ولی وارده کامنتام که شدم دیدم که نازی و سارا به شدت از دستم شاکین...(کامنتارو پاک نکردم تا اگه خواستید بخونید و به عمق فاجعه پی ببرید...)

-به به به...چشمم روشن نازی دیگه کیه؟!!

-اونم داستانش مثه ساراست...

-سارا دیگه کیه؟!!

-بابا I.Q!!!

-با منی؟!!

-نه با بقلیتم...

-بقلیم کیه؟!!

-هیچی بیخیال...

-مرگ...

-ok

اقا/خانوم هکر لطف کرده بود واسه دوستان کامنت گذاشته بود...

البته امیدوارم شخصی نذاشته باشه که منو واقعا شرمنده ی همتون میکنه...

خدارو شکر دوسته بانمکمون چیز زیادی از وبلاگو وبلاگ نویسی نمیدونسته وگر نه...

-نکه تو خیلی میدونی؟!!

-زشته.لااقل جلویه مهمونا رعایت کن...

-مهمونا همشون تورو بهتر از من میشناسن که چه ادمه ... و ... و... هستی...( جاهایه خالی رو به اختیار پر کنید.مثلا اقا. گل. ماه...)

و خلاصه این که به سرعت پسمو عوض کردم شاید...

و این بود داستانه هکیتیده شدن من...

همه ی اینارو گفتم تا بگم...

"دوستان منو ببخشید"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 3:32  توسط ارش | 
سلام...

سلام به همه ی دوستای گلم که حدس میزنم بدجوری از دستم ناراحتن...

دوستان وبلاگم بوسیله ی یه هکره بیرحم هک شده و تا جایی که تونسته به بعضی از دوستان توهین کرده...

همین جا از همه ی شما دوستانی که احتمالا بهتون بی ادبی  شده عذر میخوام...

امیدوارم منو به بزرگی دوسته هکرمون ببخشید...

خصوصا یه عذر خواهی ویژه میکنم از سارا و نازی جون که بد جوری از دستم ناراحتن...

باور کنید من بی گناهم...

(در ضمن سارا جان این قد به اصفهانیا بدبین نباش...)

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 18:25  توسط ارش | 

عشق از نگاه من و تو تشکیل میشود

گاهی تمام من به تو تبدیل میشود

وقتی به داستان نگاه تو میرسم

یکباره شعر وارد تمثیل میشود

ای عابد بزرگ که گامهای تو

از انتظار پنجره تجلیل میشود

تا کی سکوت ز خلوت این کوچه های سرد

بر چشم های پنجره تحمیل میشود؟

ایا دوباره مثل همان سالهای قبل

امسال هم بدون تو تحویل میشود...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 3:43  توسط ارش | 
حمید جون مرسی از شعر قشنگت...

تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم...

 ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم...

 بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری...

 من کفن پاره کنم عشق تو از سر گیرم...

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 21:5  توسط ارش | 

دوستت میدارم و بیهوده پنهان میکنم

خلق میدانند و من انکار ایشان میکنم

عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید

از غم رسوا شدن سر در گریبان میکنم

سینه ی پر حسرت و سیمای خندانم ببین

زیر چتر نسترن اتش فروزان میکنم

دیده بر هم مینهم تا بسته ماند سر عشق

این حباب ساده را سرپوش طوفان میکنم

ای شگرف ای ژرف ای دریای عشق

 در وجودت خویش را چون قطره ویران میکنم

تا چراغانی کنم راه تورا هر شامگاه

اشک شوقی نو به نو اویز مژگان میکنم

زان نگاه کهربایی چاره فرمان بردن است

هر چه میخواهی بگو,ان میکنم ان میکنم...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 23:20  توسط ارش | 

 

 امشب به قصه ی دل من گوش میکنی

فردا مرا چو قصه فراموش میکنی...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی

سنگی و ناشنیده فراموش میکنی...

ذست مرا که ساقه ی سبز نوازش است

با برگهای مرده هم اغوش میکنی...

گمراهتر ز روح شرابی و دیده را

در شعله مینشانی و مدهوش میکنی...

ای ماهی طلائی مرداب خون من

خوش باد مستیت که مرا نوش میکنی...

تو دره ی بنفش غروبی که دره را

برد سینه میفشاری و خاموش میکنی...

در سایه ها (فروغ) تو بنشست و رنگ باخت

او را از چه سیه پوش میکنی؟!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 2:54  توسط ارش |