![]() |
![]() |
|
| امشب به قصه ی دل من گوش میکنی........فردا مرا چو قصه فراموش میکنی |
|
سلام سلام سلام...
به علت کمبود شدییییییییییید وقت این اپو کوتاه ولی پر بار میگذاریم!!! ازون دوسته (دشمنه) همیشه حاضرمونم هیچ خبری نیست چون وقتی برایه کل کل کردن نداریم... -تو بیخود کردی!!! کار داری میتونی بری من بی کارم میمونم... بابا تورو جونه مامیت روزه تولدم بی خیال شو... ـمگه تولدته؟!! -اصلا واسه همسن پست گذاشتم ذیگه... -من هم به نوبه ی خودم این روزه بزرگ رو به تمامه جامعه ی بشری . . . -مرگ خلاصه که خواستیم بگیم اقا امروز (2 اسفند) تولدمونه... هرکی تبریکی,کادویی,بوسی,کیسی میسی داره بسم الاه... -کادو؟!! باید به تو اسید بدن و به همه ی ملت حلوا... اخه تو هم ادمی؟!! اخ که مشهد چه برفی داره میاد شبه تولدم.خیلی خیلی خوشحالم... همین دیگه.ما باید بریم مقدماته جشنو تدارک ببینیم چون با بر و بکس دانشگاه یه تولد گرفتیم در سطحه تیم ملی... با اجازه... |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم اسفند 1387ساعت 2:46 توسط ارش |
|
|
سلام سلام سلام.... -مرگ مرگ مرگ تو بیخود کردی اومدی. تو غلط کردی اومدی تو... (شرح "..." در پسته قبلی) اخ که یک ماه نبودی از شرت راحت بودیم.نمیدونی چه نفسی کشیدم!!! -مرسی ازین استقباله گرم و پرشورت... بالاخره انتخاب واحدامم تموم شد و ترم دومم در شرف شروع شدنه... ومن بالاخره یه فرصت عالی برایه نوشتن پیدا کردم... -ای خدا ذلیلت کنه.ای کاش همیشه سرت گرم باشه تا ما از هیچ وقت صدایه منحوستو نشنویم... -!!!مگه صدامو میشنوی؟!!! -نه... -!!! -مرگ... این یک ماهه همش مشغوله درس خوندن و امتحان دادن و دوباره انتخاب واحد بودم... دلم واسه نوشتن خیلی تنگ شده بود ولی واقعا وقتشو نداشتم... -چقدرم که درس خوندی!!! -مگه نخوندم؟!! -نگم فقط با 0.04 از مشروطی گریختیا... (برای دوستانی که در جریان نیستند میگم که در دانشگاه اگر معدل از 12 کمتر بشه مشروطی به حساب میاید که یه سری امتیازا ازتون صلب میشه.پس معدله این اقا با این همه هارت و پورتش شده 12.03)... -اه چیزه...اخه...تو که ابرومو بردی... و این شد که اومدم بنویسم... اما واسه پسته این دفعه چیزی قشنگتر از روز عشاق(valentine) که همین امروزه پیدا نکردم... روزی که حتی از زمان قبل کوروشه کبیر بود و از خودمون یاد گرفتنشو بعد از عوض کردن اسمش(سپندار مذگان) دوباره به خودمون دادنش... -چه عجب یه حرف قشنگ هم زدی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! -باز از تو تعریف کردم؟!! اه اه اه اصلا تورو چه به این غلطا؟!! اما ایا تا حالا میدونستید که:
سپندار مذگان، روز عشاق ايرانی
ببخشید که یه کمی سبکه نوشتاریش با سبکه من فرق میکرد ولی بعضی جاها هم لازمه که ادم جدی باشه... -اه اه اه با این مدل حرفه زدنت ادم یه جوریش میشه... -مثلا چه جوری؟!! -به تو ربطی نداره... و این بود داستانه روز عشقی که از سرزمینه ما بلند شد و به اسمه کسه دیگه ای تموم... |
|||
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 19:55 توسط ارش |
|
|
دوستان سلام...
الان که دارم این پستو مینویسم ساعت ۴:۱۵ صبحه... -خدا ذلیلت کنه.جونم مرگ بشی الهی.خیر از زندگیت نبینی. اخه مگه تو خواب نداری همه رو از خوابو زندگی انداختی بچه؟!! -غلط کردم... -اخه باره اولت که نیست. همیشه همین اشه همشن کاسه.... تا کی باید از دسته تو بکشیم؟!! خدایا خودت شرشو کم کن... -اقا دیگه... -مرگ... -ok حالا اصلا واسه چی این موقعه شب به سره من زده که بشینم بنویسم؟ -چون خری... -میدونم... راستش خیلی دلم گرفته بود گفتم همچی یوخده باهاتون اختلاط کونم... -ای بد اصفهانی... - راجبه چی؟!! راجبه اینکه به نظره شما پول بهتره یا ثروت؟!! -تو نمیشه اصلا بیخیاله وبلاگ نویسی بشی؟!! -واسه چی؟!! -احمق تو تیتره سوالتو درست نمیتونی بنویسی اون وقت واسه من نظر سنجی میکنی؟!! ـحالا درستش چیه؟!! -علم بهتر است یا تحصیلات؟ - -به چی میخندی؟!! -هیچی... -مرگ... -ok... میدونم سوالم خیلی دموده و قدیمیه ها ولی باور کنید الان که دارم از یه زاویه ی منطقی تر نگاه میکنم میبینم مگر کسبه علم غیر از واسه ی کسبه درامد دلیله دیگهیی هم میتونه داشته باشه؟!! منکره این نیستم که اینهمه اختراعات و اکتشافاته بشر واسه رفاهه حال بوده ها... ولی واقعا کم میشه پیدا کرد اختراعی رو (لا اقل تو این دوره و زمونه) که صرفا واسه رفاهه حاله مردم باشه و واسه مخترعش بی منفعت باشه.... - باز که تو داری ادبی حرف میزنی!!! -خوب بابا منم ادمم دلم میخواد از حرفایه این ادم باکلاسا بزنم... - -به چی میخندی؟!! -به قیافت... اخه پاشو برو جلو اینه یه نگاه به قیافه ی خودت بکن اگه بعدش از خوندنه همین نوشته ی خودت خندت نگرفت من اسممو عوض میکنم... . . . . (چند دقیقه بعد...) - -چی شد؟ -هیچی رفتم جلو اینه... راست میگیا... -اه اه اه...نخند زشت میشی... -ok بگذریم... تازه از همه ی این حرفا گذشته همین وسایله رفاهی هم که واسه بشر ساخته میشه فقط ماله قشره متمکن جامعست و واسه اونایی که تواناییه مالی ندارن در واقع وجوده خارجی نداره... -قشره چیچیه جامعه؟!! -متمکن... -یعنی چی اونوقت؟!! -نمیدونم.یه جا خونده بودم دیدم باکلاسه نوشتم که بگم ما هم بله... - -غلط کردم... خلاصه اینکه نمیتونم درک کنم علم و فناوری بدون داشتن ثروت به دردی بخوره... همین چند وقته پیش تو تلویزیون دیدم مریضایی رو که چون توانایی خریده دارویه گرونشونو نداشتن با چه فلاکتی زندگی میکردن... یکیشون میگفت اگه این دارو رو بتونیم تهیه کنیم میشیم مثله همه ی ادمایه عادی ولی... ـادم عادی مثلا کی؟!! -من... - -باز که داری میخندی!!! -بدو جلو اینه... -غلط کردم.همون دفه که رفتم واسه هفت پشتم بسه... میترسم این دفه برم از ناراحتی معتاد شم.یا عاشق شم.یا سوپر مارکت بزنم... ـ!!! اینا چه ربطی به هم داشت؟!! -نمیدونم... -ببین تو جلو اینه هم که نری تکلیفت روشنه... -میدونم... خلا صه همه ی اینارو گفتم تا نظره شما رو راجبه این بدونم که "علم بهتره یا ثروت؟" ولی این دفه نه با نگاهی که از انشایه دبستان تا امروز با خودمون یدک میکشیدیم... -ارش نمیشه تو کلا بی خیاله نظر و نظر سنجی و امار گیری بشی؟!! - اخه واسه چی؟!! -ببین تو که نظرم بدن چیزی نمیفهمی... فقط وقته چند نفرو که ادم حسابت کردن میگیری و بیخودی معطله خودت میکنیشون... - -مرگ... -ok در اخراز همه ی شما دوستانی که منت سرم گذاشتید و هم این مطلبو خوندید و هم نظرتونو واسم گذاشتید...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 5:28 توسط ارش |
|
|
روز دلگیر, شب افسرده, زمان یلدایی اسمان صا ف, زمین مرده و دل هرجایی شهر ما کوه ندارد که پر از کوه کن است عاشقی نیست که معشوقه کند لیلایی شهر خالی شده از هستی ایمان و امید وای اگر از پس امروز بود فردایی شور سر زندگی از زندگیم میرود و... میدهد جایه خودش را به غم تنهایی مرگ رویای قشنگیست درین عمر کبود مرگ ازادگیست زین قفسه دنیایی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم دی 1387ساعت 3:48 توسط ارش |
|
|
دوستان بازم سلام...
اما من چگونه هک شدم؟!! پریشب(دوشنبه) من تو یه مجلسی نشسته بودم که یهدفه گوشیم گفت:"دینگ دینگ...دینگ دینگ" (صدای اس ام اس نوکیا...)(خواستم بگم گوشیم نوکیاس... -ای عقده ای... -نه باور کنید من عقده ای نیستم... -چرا هستی... - Ok هستم.بابا بی خیال... خلاصه نیگاه کردم دیدم بتیناست...(بتینا هم کلاسیمه... ـایول بابا چه اسم باکلاسی!!! ـماییم دیگه.همگلاسیامونم مثله خودمون باکلاسن... -با تو نبودم... -میدونم... خوندم دیدم نوشته: "ارش این کیه تو i.dت؟!!" گفتم مگه قراره کسی تو i.dیه من باشه؟!! گفت: "پپپپس چی؟"(لازم به توضیحه که بتینا یه جور "پس چی" مخصوص به خودش داره که چون نمیتونم بیان کنم این جوری نوشتم... گفتم درست حرف بزن ببینم چی شده؟!! اخرش گفت: "یکی داره باهام با i.dیه تو میچته و مدام بد و بیراه میگه..." منو میگی... ازون جایی که بتینا(همون همکلاسی اسم با کلاسم شهرستانی بکنه ترس بر وجودم سیتره پیدا نمود... -پس حرفه گنده تر از سطحت نزن... -ای بابا خوب منم میخوام پیشرفت کنم دیگه... -تو بیخود میکنی... - Ok -اصلا چرا اشتباه نوشتی؟!! -مگه اشتباهه؟!! -نمیدونم... -اها... خلاصه در اولین فرصتی که نشتم پایه نت(ساعته ۳:۳۰ دقیقه ی همان شب طفلی چقد تو دلش بهم فحش داده...( ولی دمش گرم اصلا به روم نیوورد... ـدیدی گفتم نفهمی؟!! -کی گفتی؟!! - همین که از حرفام نفهمیدی که نفهمی یعنی خیلی نفهمی... -اها خلاصه داستانو بهش گفتم و اونم گفت که در اسرع وقت میره که ببینه به اونم بد و بیراه گفتم یا نه... (من نها اون اقاهه/خانومه که لطف کرده و منو هکیتیده... داستان گذشت تا صبح خواب بودم که گوشیم گفت: "دولی لی لی دولی لی لی دولی لی لی لووووووو... -ای عقده ای... -یه بار گفتی... -ارهههههههه؟؟؟؟؟؟ -اره گوشیو جواب دادم دیدم حمیده...(اشتباه نکنید حمیده نه حمید+ه... گفت: " فدات شم دیشب تا صبح ابا و اجدادمو خجالت دادی... گفتم اخه واسه چی؟!! گفت: "فحشی نبوده که از بی ادب تا ... بهم نداده باشی... -چه عجب شعورت رسید!!! -ماییم دیگه.یه دفه خودمونو نشون میدیم... -حالا همون جور یه دفه هم دهنتو ببند... -ok منو میگی از یه طرف -دوما تو که نمیتونی یه ضرب المثل به این سادگیرو درست بگی بیخودی خودشیرینی نکن... اولا مگه تو قرار نبود حرفه بالاتر از سطحت نزنی... -دوما دفعه ی اخرم بود دیگه نمیزنم... پنجما ها ها ها یک و دورو جابجا گفتی... به تو چه؟!! -ok بعد از کلی عذرخواهی و تلاش برایه اثباته بیگناهی(همون جوری که واسه سارا تلاش کردم ولی جواب نداد... - به به چشمم روشن سارا دیگه کی؟!! لابد اینم همکلاسیته؟!! -حالا این همه حرف زدم تو فقط سارا رو دیدی؟!! -گفتم سارا کیهههههههههههههه؟ -بابا این دوسته وبلاگیمه که باور نمیکنه من هک شدم و گیر داده که اصفهانیا همشون این طورین... - چه طوری؟!! -همینطوری دیگه... -خوب راست میگه طفلک... - اقا دیگه... -مرگ... -ok حمید پسه ایدیمو عوض کرد.ولی قسمت دردناکه داستان اینجا بود که اون همچنان به من دسترسی داشت... و من مجبور شدم i.dیه نازنینمو delete کنم... -تسلیت میگم... ـممنونم... -بیخود میکنی... -ok ولی داستان به اینجا ختم نشد... یه دفعه یادم اومد که ای دله غافل... پسه i.d و وبلاگم یکیه... پس به سرعت وارده وبم شدم و دیدیم خوشبختانه اپی نزاشته... ولی وارده کامنتام که شدم دیدم که نازی و سارا به شدت از دستم شاکین...(کامنتارو پاک نکردم تا اگه خواستید بخونید و به عمق فاجعه پی ببرید... -به به به...چشمم روشن نازی دیگه کیه؟!! -اونم داستانش مثه ساراست... -سارا دیگه کیه؟!! -بابا I.Q!!! -با منی؟!! -نه با بقلیتم... -بقلیم کیه؟!! -هیچی بیخیال... -مرگ... -ok اقا/خانوم هکر لطف کرده بود واسه دوستان کامنت گذاشته بود... البته امیدوارم شخصی نذاشته باشه که منو واقعا شرمنده ی همتون میکنه... خدارو شکر دوسته بانمکمون چیز زیادی از وبلاگو وبلاگ نویسی نمیدونسته وگر نه... -نکه تو خیلی میدونی؟!! -زشته.لااقل جلویه مهمونا رعایت کن... -مهمونا همشون تورو بهتر از من میشناسن که چه ادمه ... و ... و... هستی... و خلاصه این که به سرعت پسمو عوض کردم شاید... و این بود داستانه هکیتیده شدن من... همه ی اینارو گفتم تا بگم... "دوستان منو ببخشید"
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 3:32 توسط ارش |
|
|
سلام...
سلام به همه ی دوستای گلم که حدس میزنم بدجوری از دستم ناراحتن... دوستان وبلاگم بوسیله ی یه هکره بیرحم هک شده و تا جایی که تونسته به بعضی از دوستان توهین کرده... همین جا از همه ی شما دوستانی که احتمالا بهتون بی ادبی شده عذر میخوام... امیدوارم منو به بزرگی دوسته هکرمون ببخشید... خصوصا یه عذر خواهی ویژه میکنم از سارا و نازی جون که بد جوری از دستم ناراحتن... باور کنید من بی گناهم... (در ضمن سارا جان این قد به اصفهانیا بدبین نباش...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 18:25 توسط ارش |
|
|
عشق از نگاه من و تو تشکیل میشود گاهی تمام من به تو تبدیل میشود وقتی به داستان نگاه تو میرسم یکباره شعر وارد تمثیل میشود ای عابد بزرگ که گامهای تو از انتظار پنجره تجلیل میشود تا کی سکوت ز خلوت این کوچه های سرد بر چشم های پنجره تحمیل میشود؟ ایا دوباره مثل همان سالهای قبل امسال هم بدون تو تحویل میشود... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 3:43 توسط ارش |
|
|
حمید جون مرسی از شعر قشنگت...
تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم... ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم... بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری... من کفن پاره کنم عشق تو از سر گیرم...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 21:5 توسط ارش |
|
|
دوستت میدارم و بیهوده پنهان میکنم خلق میدانند و من انکار ایشان میکنم عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید از غم رسوا شدن سر در گریبان میکنم سینه ی پر حسرت و سیمای خندانم ببین زیر چتر نسترن اتش فروزان میکنم دیده بر هم مینهم تا بسته ماند سر عشق این حباب ساده را سرپوش طوفان میکنم ای شگرف ای ژرف ای دریای عشق در وجودت خویش را چون قطره ویران میکنم تا چراغانی کنم راه تورا هر شامگاه اشک شوقی نو به نو اویز مژگان میکنم زان نگاه کهربایی چاره فرمان بردن است هر چه میخواهی بگو,ان میکنم ان میکنم...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 23:20 توسط ارش |
|
|
امشب به قصه ی دل من گوش میکنی فردا مرا چو قصه فراموش میکنی... چون سنگها صدای مرا گوش می کنی سنگی و ناشنیده فراموش میکنی... ذست مرا که ساقه ی سبز نوازش است با برگهای مرده هم اغوش میکنی... گمراهتر ز روح شرابی و دیده را در شعله مینشانی و مدهوش میکنی... ای ماهی طلائی مرداب خون من خوش باد مستیت که مرا نوش میکنی... تو دره ی بنفش غروبی که دره را برد سینه میفشاری و خاموش میکنی... در سایه ها (فروغ) تو بنشست و رنگ باخت او را از چه سیه پوش میکنی؟!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم دی 1387ساعت 2:54 توسط ارش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 |
|
RSS
|